
کاریکاتور مبارزه با بدحجابی


خبر اول این است؛ بهرام رادان این روزهاش را با «بیپولی» حمید نعمتالله میگذراند. سرصحنهی دومین فیلم بلند این کارگردان بعد از «بوتیک». این همان نقشیست که قرار است به واسطهاش رادان را پس از مدتها در یک نقش محوری فیلمی با مخاطب عام ببینیم. اتفاقی که قرار بود با «سنتوری» بیفتد و نیفتاد.
آن روزها که نسخهی قاچاق فیلم پخش شد، بازیگر فیلم مهرجویی در سفر طولانیمدتش به آمریکا بود و امیدهاش برای رویارویی با مخاطبین «سنتوری» رنگ باخت. جز اینکه او از سود فیلم هم سهم داشت و لورفتن نسخهی «سنتوری» برایش ضرر مالی هم بههمراه داشت. در امتداد بدشانسیهای اخیر، پس از توقف فیلمبرداری «کارناوال مرگ» و «تردید»، لورفتن نسخه «سنتوری» برگ آخر بدشانسیها بود. اتفاقی که برنامههای حسابشده رادان را برای سال بههم ریخت و باعث شد «چهارانگشتی» تنها فیلمی باشد که او در سال ۸۶ روی پرده داشته باشد.

عکسها و اخبار جدید از بهرام رادان

عکسها و اخبار جدید از بهرام رادان

فارغ از این ماجراها امسال شاید سال بازگشت باشد. فیلمبرداری «کارناوال مرگ» که البته از بازی بهرام در آن فقط دو پلان باقی مانده، پاییز دنبال میشود تا نقش عجیبوغریب دیگر او سرانجام قابل تماشا باشد و «تردید» هم با تغییر تهیهکننده و نظری که فارابی خواهد داد بهاحتمال زیاد دوباره جلوی دوربین میرود. در این مدت رادان «بیپولی» را خواهد داشت و مراحل فنی «زادبوم» هم انجام خواهد شد. این یکی همان پروژهایست که رادان بهخاطرش دوره فشرده آلمانی را گذراند تا در هامبورگ مقابل دوربین ابوالحسن داوودی نقش مقابل عزتالله انتظامی را بازی کند. این نیمه آشکار ماجراست اما خبرهای اختصاصیتری هم هست.
بهرام رادان سهسال قبل فیلمی بازی کرد با نام «تهدنیا» که کارگردانش بهروز افخمی بود و داستانش در روزهای جشنواره کن میگذشت ـهمان وقتی که برای نمایش «گاوخونی» به جنوب فرانسه رفته بودندـ و بخش عمده بازی رادان هم در آن به زبان انگلیسیست. بخشهای پایانی فیلمبرداری آن فیلم باقی ماند و افخمی وقتی به ایران بازگشت درگیر پروژه «فرزند صبح» شد و هروقت هم که حرف «تهدنیا» میشد او به نوعی از صحبت درباره آن طفره میرفت. حالا خبر میرسد در سالی که قرار است طلسم کارهای ناتمام رادان باز شود و این فیلمها بهسرانجام برسد، «تهدنیا» هم سرانجام عاقبتبهخیر خواهد شد و افخمی و رادان صحبتهایی کردهاند تا فیلم به یک سرانجام برسد.

عکسها و اخبار جدید از بهرام رادان

عکسها و اخبار جدید از بهرام رادان

خبر دیگر صحبتهای مقدماتی برای بازی در نخستین فیلم سینمایی گلاب آدینه با عنوان «پری دریایی»ست که فیلمنامهاش را چیستا یثربی نوشته و اگر برنامه و وقت پروژه با برنامههای رادان همخوانی داشته باشد، ممکن است این کار، فیلم تازهی او باشد. همه اینها در شرایطیست که هنوز خبری از کار تازهی داریوش مهرجویی نشده باشد؛ چرا که اگر مهرجویی هرکدام از سهچهار پروژه دردستش را جلوی دوربین ببرد رادان قطعا در نقش محوری آن حاضر خواهد بود.
از سینما که بگذریم، رادان سال تازه را با تمرکز بیشتری روی برنامههای خیریه آغاز کرده است. او لحظه تحویل سال را در آسایشگاه کهریزک و درکنار سالمندان این نهاد گذراند که عکسها و خبرهای آن فروردین و اردیبهشت در نشریات فراوانی دیده شد و قرار بود این تور خیریه در روز تولدش ـهشت اردیبهشتـ به مرحله دوم برسد که حضورش سرصحنهی «زادبوم» باعث شد این اتفاق کمی به تعویق بیفتد. نکته مهم این است که رادان موجی را آغاز کرده که سهچهار بازیگر دیگر هم به آن پیوستهاند و اگر این روند ادامه داشته باشد برنامههای خیریه ـچنان که در خارج از ایران هم میان ستارهها رایج استـ جدیتر از قبل گرفته میشود.

عکسها و اخبار جدید از بهرام رادان

| پرونده ای ديگر عليه نيروی انتظامی | |
| 26/01/2008 |
![]() |
بر اساس ماده نود قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، کميسيون اصل نود مجلس شورای اسلامی موظف به شکايت های همه مردم از قوای سه گانه رسيدگی و نتيجه را اعلام نمايد.
چهل حقوقدان و وکيل دادگستری در شکايت نامه خود اعلام کرده اند که نيروی انتظامی در قالب "طرح ارتقاء امنيت اجتماعي" ، به ايجاد محدوديتها، ممنوعيتها و وضع و تفسير قانون و
![]() |
اگر چه گشتهای ارشاد پليس در راستای طرح ارتقای امنيت اجتماعی می خواهد "امنيت" را در جامعه برقرار کنند، اما برخوردهای نادرست انجام شده با جوانان و به ويژه دختران جوان، هدف اصلی اين طرح را که "برقراری امنيت اجتماعي" است با چالش روبرو می کند. در اين خصوص وکلای دادگستری عنوان می کنند: " اين طرح امنيت اجتماعی نه تنها امنيتی را ايجاد نکرده ، بلکه سبب خدشه به کرامت انسانی افراد و سلب امنيت روانی و اجتماعی آنان شده، به ويژه سبب بی حرمتی به زنان شده است."
![]() |
| غلامحسين الهام |
اين در حالی است که پيش از اين، تعدادی از نمايندگان مجلس و نيز دولت جمهوری اسلامی ايران به نحوه اجرای طرح مذکور و برخوردهای پليس با جوانان اعتراض کرده اند. غلامحسين الهام سخنگوی دولت در مقاله مفصلی در روزنامه ايران اشاره کرد که دولت در برخورد با جوانان نقشی ندارد و نيروی انتظامی ضابط قوه قضائيه است.
اما، چيزی نگذشت که مسئولان نيروی انتظامی در برابر سخنان آقای الهام موضع گرفته و اعلام کردند که رياست جمهوری اين طرح را بعد از تصويب در شورای عالی انقلاب فرهنگی امضا کرده است. سردار حسين اشتری، رئيس پليس امنيت عمومی، در گفتگو با ايسنا با اشاره به موضع دولت، تهديد کرد که چنانچه لازم باشد مدارک نقش دولت در اين طرح را منتشر می کند. هفته گذشته نيز، سالارکيا، معاون دادستان تهران، در حالی که مردم را موافق برخورد با جوانان معرفی می کرد، تاييد کرد که دولت اين طرح را پذيرفته است.
![]() |
| سردار رادان |
عده ای بر اين باورند که اطلاع رسانی های وسيع در مورد برخوردهای غيرقانونی با جوانان و نيز شکنجه بعضی از دستگيرشدگان در طرح ارتقای امنيت اجتماعی و پرونده موسوم به اراذل و اوباش، از جمله دلايل موضع گيری دولت بر عليه اين طرح بوده است. چرا که اين خبرها، با واکنش زيادی به خصوص از طرف سازمان های مدافع حقوق بشر مواجه شد. سازمان های بين المللی مانند سازمان عفو بين الملل برخوردهای انجام شده را غيرقانونی خوانده بودند. اما اين تنها گروههای مدافع حقوق بشر خارجی نبودند که در برابر اقدامات انجام گرفته واکنش نشان دادند بلکه بسياری از فعالان در داخل نيز نسبت به اين برخوردها اعتراض کردند.
از سويی ديگر، رئيس دادگاهای تجديدنظر در مصاحبه با خبرگزاری ايسنا، با صراحت به غيرقانونی بودن رفتار های انجام گرفته با متهمان تاکيد کرده بود. وی از دادستانی تهران انتقاد کرد که برای پرونده های موسوم به اراذل و اوباش کيفرخواست صادر نشده است.
با تمام اعتراض ها در برابر برخوردهای غيرقانونی، اما سردار رادان رئيس پليس، که پيش تر انتقاد يک مجری تلويزيونی در ايران را تحمل نکرده و موجبات اخراج او از برنامه تلويزيونی اش را فراهم نمود، به ادامه اجرای طرح ارتقای امنيت اجتماعی تاکيد دارد.
و در اين در حالی است که روزانه خبرهای مختلفی از درگيری نيروی انتظامی با جوانان و به ويژه زنان منتشر می شود و نيز روشن نيست که چالش ميان دولت، مجلس و نيروی انتظامی بر سر طرح ارتقای امنيت اجتماعی به کدام سو خواهد رفت و آيا اعتراض و شکايت حقوقدانان به کميسيون اصل نود مجلس به نتيجه ای خواهد رسيد؟






تاریخ اکران: ۲۳ نوامبر ۲۰۰۷
مدت زمان: ۸۵ دقیقه
درجه بندی: R
کمپانی: فیلماکسی
محصول: اسپانیا
کارگردان: Paco Plaza - Jaume Balagueró
بازیگران: Manuela Velasco.Javier Botet.Manuel Bronchud. Martha Carbonell

خلاصه:
داستان در مورد یک زن خبرنگار با یکی از دوستاش(فیلمبردار) میخواهند یک فیلم
مستند از زندگی آتشنشانها بسازند و برا همین نیمه شب میروند آ»جا
و کنار آنها هستند تا یکی زنگ میزنه و میگه در یمکی از ساختمانها اتفاقی افتاده
و داستان شروع میشه این خانم و فیلمبردار و ۲ آتشنشان راهی آ»جا میشوند ویک پیرزن را
میبینند که غرق خونه و حالت نورمال نداره در همین بین یکدفعه پیرزن گلوی یکی از آتشفشانها
را گاز میگیره و ...
نظرمن: شاید داستانش جدید نباشه اما سوژه و ساختش بنظر من جزو یکی از متفاوتترین
فیلممهای ترسناکیه که تو عمرم دیدم طوری فیلمبرداری شده که انگار همه چیز واقعیه و شما هم آ»جایی
هرچند لرزشهای دوربین گاهی سرگیجه میاره ولی بنوع خودش جالبه و بی نظیر خلاصه من که خیلی لذت بردم
هیجان زیادی هم داره که ممکنه شوکهای بدی بهتون بده(از اون هایی که یک لحظه صدایی نمیاد و
سکوت همه جا روگرفته یکدفعه یک زامبی با بیشترین صدای ممکن بسمت دوربین حمله میکنه.)



جين فليکس براون، يک زن پنجاه و يک ساله انگليسي امروز چهارشنبه به تعداد زيادي از مطبوعات انگليسي اعلام کرد اخيراً با يکي از پسران اسامه بن لادن ازدواج کرده است.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از لندن روزنامه انگليسي تايمز نوشت جين فليکس براون مادربزرگ است و تاکنون پنج بار ازدواج کرده است. اين ششمين ازدواج وي مي باشد و داراي 3 فرزند و 5 نوه مي باشد. وي با عمر اسامه بن لادن بيست و هفت ساله چهارمين پسر سرکرده شبکه القاعده ازدواج کرده است. مقامات عربستاني بايد اين ازدواج را رسمي کنند. فليکس براون که نام زينه محمد را انتخاب کرده همسر دوم عمر اسامه بن لادن است و در کشورهاي انگليس و عربستان سعودي بطور متناوب زندگي مي کند. وي گفت اميدوارم مردم قضاوت سختي درباره من نداشته باشند. من با پسر ازدواج کرده ام نه با پدر. فليکس براون افزود : همسرش به دنبال دريافت رواديد براي سفر به انگليس است.
اين زوج در مصر و در حالي که فليکس براون سرگرم اسب سواري در کنار اهرام بزرگ مصر بود با هم آشنا شده بودند. فليکس براون در آن زمان براي درمان بيماري ام اس به مصر سفر کرده بود.
وي خاطرنشان کرد همسرش به او گفته است از سال 2001 با پدرش ارتباطي نداشته است.






به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت


ای دادار آسمانها و زمين و هر چه در آن است! هر گاه که از دشواری های زندگی به ستوه می آيم، خويش را به تو می پالايم. چه ناشکيب پديده هايی هستيم ما آدميان، که در شاديها و شورهای زندگی تو را کم رنگتر می بينيم. و چون به سختی در می افتيم تو در يادمان می آيی باز. و ياريمان می کنی بی آنکه به رويمان آوری اين نمک ناشناسی کودکانه را. ای اهورای پاک! سپاس بی اندازه تو را می گويم که به من پروانه دادی تا هر گاه دل از روزگار به سياهی زد، تو را بی آنکه بيم داشته باشم، بخوانم. هر که را خواستم ببينم بی پروانه ممکن نشد. جز تو که هميشه نزد من، که نه در درون خود منی. با هر که خواستم بگويم، از هر چه که بود به دشواری افتادم تا به گونه ای سخن گويم که نرنجد و جايگاهش کهتر نگردانم. و باز تو را دارم که آسانتر از خويش می گويمت از هر چه در سينه انباشته و نای مرا در خود فشرده است. ای سپهرآفرين بزرگ! چه کس تواند چنين آرام بخش روان خستة چون منی در دل سياه شبهای زندگی باشد؟ آسمانی که برافراشتی و زمينی که گسترانيده ای همه کوته دامنه اند و تو را دامنه ای نيست. بزرگی از آن توست که تنها تو را سزاست. اگر چه گواهی من به کار تو نمی آيد، باز بگذار بگويم، تا دل خويش به تو استوار گردانم. تو نيازمند هيچ نيستی و من نيازمند ستايش تو! نه از روی پاچه خواری. که هشياری و هوشمندی را نيز تو آفريده ای. نزد تو گواهی می کنم که اگر مردم تو را می شناختند، به پالودن روان نزد من روانشناس نمی شدند. و تو خود بهتر می دانی که اين گويه از سر خودبزرگ بينی نيست. و تو بهتر از من آگاهی که خود را «خدا باور» نمی شناسم. تنها دوست می دارم که با تو باشم و تنهايی هايم را با تو انباز کنم. و شاديهايم را نيز. اگر چه اين يکی کمتر به انجام می رسد. ای پايان بی پايان زيبايی ها! و ای آفرينندة سيجيدگيها! تا هر هنگام که بستايمت اندازه نگه نداشته ام. ای شورآفرين من! از اين گيتی و هر چه تو در آن آفريده ای در شور و کيف می شوم. گر چه اين روزگاران شور و شادی گناهی نابخشودنی است. چرا شاد نباشم از هستي ای که تو آفريده ای؟ به تکه سنگی نگريستن هم برای من شگفت آور و گيراست. اندوه را از گونة اهريمن می دانم که در پس گناه و نابخردی است. آنچه تو نشانم داده ای نيکی و پرديس است. ای بزرگی تنها از تو! مرا ياری کن تا آنچه را تو آفريده ای در جايگاه ميان مردمان، بزرگ ندارم که خود «چندگانه پرستی» و کوته انديشی است. چگونه ندانم که آنچه دارم از توست که به آزمونم داده ای؟ و چگونه ندانم که آنچه دارم گذرا و بی ارزش است؟ آيا از اين بندة خردت می پذيری که ياريم کنی تا به آنچه دارم «خودبين» نشوم؟ ای همدم من! باد خويشم بستان، تا به آن تو را يابم و پری رستگاری در آغوش کشم. ای کاش بتوانم هر چه دارم بدهم تا تو را بازيابم. بيم دارم که اهريمن هزاردست هزار رنگ به خرده شکر زمينی بفريبدم. ای نيروی بی کران هستی ها! به تو پناه می برم از گزند اهريمن درون و برون.

|
|
پریروز توی پیوندهای یک وبلاگی یک اسمی نظرم رو جلب کرد.شاید دیده باشین این وبلاگ رو.
اسمش بود "بهشت هم با گل زیباست"
گل مظهر پاکی و زیبایی ست. همیشه از اینکه گلی رو بچینم احساس گناه می کردم.نمی گویم تا به حال گل نچیده ام ، چیده ام ولی تعدادش خیلی کم است و بعدش هم به شدت احساس گناه کردم.
از پژمرده شدن گل ها به شدت غمگین می شود.به قول سعدی شیرین سخن:
گل همین پنج روز و شش باشد...
پس قدرش را بدانیم....

































