تبليغاتX
here is worls of cyrus

cyrus-vincent

son of cyrus

cyrus-vincent

http://cyrus-vincent.blogfa.com

here is worls of cyrus

here is worls of cyrus - مناجات

here is worls of cyrus

از هر علفی کلفی

here is worls of cyrus

مناجات

Distant Earth and Moon

ای دادار آسمانها و زمين و هر چه در آن است! هر گاه که از دشواری های زندگی به ستوه می آيم، خويش را  به تو می پالايم. چه ناشکيب پديده هايی هستيم ما آدميان، که در شاديها و شورهای زندگی تو را کم رنگتر می بينيم. و چون به سختی در می افتيم تو در يادمان می آيی باز. و ياريمان می کنی بی آنکه به رويمان آوری اين نمک ناشناسی کودکانه را. ای اهورای پاک! سپاس بی اندازه تو را می گويم که به من پروانه دادی تا هر گاه دل از روزگار به سياهی زد، تو را بی آنکه بيم داشته باشم،  بخوانم. هر که را خواستم ببينم بی پروانه ممکن نشد. جز تو که  هميشه نزد من، که نه در درون خود منی. با هر که خواستم بگويم، از هر چه که بود به دشواری افتادم تا به گونه ای سخن گويم که نرنجد و جايگاهش کهتر نگردانم. و باز تو را دارم که آسانتر از خويش می گويمت از هر چه در سينه انباشته و نای مرا در خود فشرده است. ای سپهرآفرين بزرگ! چه کس تواند چنين آرام بخش روان خستة چون منی در دل سياه شبهای زندگی باشد؟  آسمانی که برافراشتی و زمينی که گسترانيده ای همه کوته دامنه اند و تو را دامنه ای نيست. بزرگی از آن توست که تنها تو را سزاست. اگر چه گواهی من به کار تو نمی آيد، باز بگذار بگويم، تا دل خويش به تو استوار گردانم. تو نيازمند هيچ نيستی و من نيازمند ستايش تو! نه از روی پاچه خواری. که هشياری و هوشمندی را نيز تو آفريده ای. نزد تو گواهی می کنم که اگر مردم تو را می شناختند، به پالودن روان نزد من روانشناس نمی شدند. و تو خود بهتر می دانی که اين گويه از سر خودبزرگ بينی نيست. و تو بهتر از من آگاهی که خود را «خدا باور» نمی شناسم. تنها دوست می دارم که با تو باشم و تنهايی هايم را با تو انباز کنم. و شاديهايم را نيز. اگر چه اين يکی کمتر به انجام می رسد. ای پايان بی پايان زيبايی ها! و ای آفرينندة سيجيدگيها! تا هر هنگام که بستايمت اندازه نگه نداشته ام. ای شورآفرين من! از اين گيتی و هر چه تو در آن آفريده ای در شور و کيف می شوم. گر چه اين روزگاران شور و شادی گناهی نابخشودنی است. چرا شاد نباشم از هستي ای که تو آفريده ای؟ به تکه سنگی نگريستن هم برای من شگفت آور و گيراست. اندوه را از گونة اهريمن می دانم که در پس گناه و نابخردی است. آنچه تو نشانم داده ای نيکی و پرديس است. ای بزرگی تنها از تو! مرا ياری کن تا آنچه را تو آفريده ای در جايگاه ميان مردمان، بزرگ ندارم که خود «چندگانه پرستی» و کوته انديشی است. چگونه ندانم که آنچه دارم از توست که به آزمونم داده ای؟ و چگونه ندانم که آنچه دارم گذرا و بی ارزش است؟  آيا از اين بندة خردت می پذيری که ياريم کنی تا به آنچه دارم «خودبين»  نشوم؟ ای همدم من! باد خويشم بستان، تا به آن تو را يابم و  پری رستگاری در آغوش کشم. ای کاش بتوانم هر چه دارم بدهم تا تو را بازيابم. بيم دارم که اهريمن هزاردست هزار رنگ به خرده شکر زمينی بفريبدم. ای نيروی بی کران هستی ها! به تو پناه می برم از گزند اهريمن درون و برون.

 

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:41 توسط son of cyrus |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا